مرور خاطرات
ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ اسفند ،۱۳٩٠  

چند روز پیش نشستم پست‌های اول وبلاگم (سال 81) را خوندم.. کلی خندیدم نیشخند

کاملا تفکرات یه دختر 18-19 ساله بود، با خودم فکر کردم چه چرت و پرتایی نوشتم و خودم خبر نداشتم لبخند

دوست دارم بنویسم و دوست دارم بیشتر و بهتر بنویسم... دغدغه‌هام مسلما با 9 سال پیش خیلی فرق میکنه... فکر کنم یک کم بزرگتر شدم:)

به سال نو نزدیک میشیم... حس سال نو ندارم نمیدونم چرا!! تا خود 1شنبه هم باید برم سرکار.. من نمیدونم ملت چه جوری میرسن خونه تکونی کنن و سر کار هم بیان!!! ما به علت اینکه کسی خونمون نمیاد (حداقل در هفته اول نمیاد) از خونه تکونی معذوریم نیشخند (حتی شما همسر گرامی، لطفا اصرار نفرمایید) دست و کمر و پا را که از سر راه نیاوردیم.. ایشالا تو عید سر فرصت



 
خانه تکانی
ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ اسفند ،۱۳٩٠  

به مناسبت نزدیک شدن سال نو تصمیم گرفتیم خاک گرفته شده روی این وبلاگ و اون یکی وبلاگ را بتکونیم :)

هنوز هم هستم لبخند .. پیشاپیش سال نو و چهارشنبه سوری مبارک



 
آقایی به نام همسر
ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ خرداد ،۱۳۸٩  

امروز برای اولین بار پای تلفن که داشتم حرف می زدم، گفتم بذارین با "همسرم " مشورت کنم، باهاتون تماس می گیرم

همسرمممممممممممممممممممم

چه حس خوبی داشت..دلم واسه همسرکم تنگ شدقلب!!! (چقدر لوسم منزبان!!!!!!!!! )



 
سال نو مبارک
ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ فروردین ،۱۳۸٩  

در آستانه هشتمین سال وبلاگ نویسی (وبلاگ نویسی غیر فعال :) )

سال نو مبارک ..براتون بهترین ها را آرزو دارم

 

 



 
برف
ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ دی ،۱۳۸۸  

امسال برف نیومد ناراحت نمیاد؟؟؟

دلم تنگ شده واسه اینکه کوچه یخ بزنه و ماشینمون 3-4 روزی تو خونه گیر کنه شیطان

 

طفلک کارگران شهرداری این همه کیسه درست کردن گذاشتن کنار خیابونا..بی استفاده موند لبخند



 
روزمرگی!!
ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸٧  

بعد از دو سال پشیمان می شویم  و ویرایش می شود :)

 



 
بهترین حس دنیا!!!!
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۸ تیر ،۱۳۸٧  

یکی از شاگردام بهم چند تا کتاب هدیه داد که روی یکیش این را نوشته بود

 

من الان رو ابرا پرواز می کنم....بغل

 

پ.ن. و تابستان شروع می شود!!!

 

 

 



 
و زندگی می گذرد!!!
ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ خرداد ،۱۳۸٧  

واقعا وبلاگ برای این روزها خیلی خوبه، روزهایی که هزاران حرف نگفته داری و داری خفه میشی و نمیتونی به کسی بگی!!!!!

فکرم خیلی مشغوله، این تعطیلات هم مزید علت شده که اعصابم را کاملا خورد کنن!!!

فکر نمی کنم..به چیزهای خیلی بهتر فکر می کنم. حتی دیگه نمی تونم مثبت فکر کنم.

خدا را شکر می کنم که انقدر سرم شلوغه که حتی وقت فکر کردن به مشکلاتم را هم ندارم!!! خیلی خوبه. حداقل تا آخر تیر می دونم وقت نفس کشیدن هم ندارم! تا اون موقع هم خدا بزرگه، بعدش باید یک فکر اساسی به حال خودم بکنم. ولی می دونم این فکر لعنتی تا اون موقع اعصاب منو می جوه!!!

 

پ.ن. چقدر پرشین بلاگ با کلاس شده، پیش نویس یادداشت را ذخیره می کنه، همین الان دیدم لبخند، من یک زمانی چقدر از یاد داشت هام را اینجوری از دست دادم!!!هی یادش بخیر

 

 



 
تدریس اسکیس طراحی شهری
ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸٦  

ویرایش شد



 
به به! خوش اومدین
ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ اسفند ،۱۳۸٦  

بعد از یکسال، وبلاگ را یک خونه تکونی اساسی کردم. البته مجبور شدم قالب دوست داشتنی خودم را که کلی روش وقت گذاشته بودم عوض کنم.

بابا قدیما از این خبرا نبود که!!!! راحت هر چی را می خوای تو وبلاگ عوض می کنی ، رنگها، فونتها همه چی، والا زمان ما ، یک Html  خفن داشت که  فقط میتونستی اونو عوض کنی و نه هیچ راهی به جز یاد گرفتن زبان  نبود. خلاصه با کلی عملیات خاص قالبم را عوض کرده بودم و دوباره خراب شد ولی یک جورایی ساختمش

سال جدید هم داره میاد!!!!چقدر زود دیر میشه..چقدر زود زمان می گذره..دلم می خواد هنوز همون دختر مشرقی 4-5 سال پیش باشم ..