آقایی به نام همسر
ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ خرداد ،۱۳۸٩  

امروز برای اولین بار پای تلفن که داشتم حرف می زدم، گفتم بذارین با "همسرم " مشورت کنم، باهاتون تماس می گیرم

همسرمممممممممممممممممممم

چه حس خوبی داشت..دلم واسه همسرکم تنگ شدقلب!!! (چقدر لوسم منزبان!!!!!!!!! )



 
سال نو مبارک
ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ فروردین ،۱۳۸٩  

در آستانه هشتمین سال وبلاگ نویسی (وبلاگ نویسی غیر فعال :) )

سال نو مبارک ..براتون بهترین ها را آرزو دارم

 

 



 
برف
ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ دی ،۱۳۸۸  

امسال برف نیومد ناراحت نمیاد؟؟؟

دلم تنگ شده واسه اینکه کوچه یخ بزنه و ماشینمون 3-4 روزی تو خونه گیر کنه شیطان

 

طفلک کارگران شهرداری این همه کیسه درست کردن گذاشتن کنار خیابونا..بی استفاده موند لبخند



 
روزمرگی!!
ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸٧  

بعد از دو سال پشیمان می شویم  و ویرایش می شود :)

 



 
بهترین حس دنیا!!!!
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۸ تیر ،۱۳۸٧  

یکی از شاگردام بهم چند تا کتاب هدیه داد که روی یکیش این را نوشته بود

 

من الان رو ابرا پرواز می کنم....بغل

 

پ.ن. و تابستان شروع می شود!!!

 

 

 



 
و زندگی می گذرد!!!
ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ خرداد ،۱۳۸٧  

واقعا وبلاگ برای این روزها خیلی خوبه، روزهایی که هزاران حرف نگفته داری و داری خفه میشی و نمیتونی به کسی بگی!!!!!

فکرم خیلی مشغوله، این تعطیلات هم مزید علت شده که اعصابم را کاملا خورد کنن!!!

فکر نمی کنم..به چیزهای خیلی بهتر فکر می کنم. حتی دیگه نمی تونم مثبت فکر کنم.

خدا را شکر می کنم که انقدر سرم شلوغه که حتی وقت فکر کردن به مشکلاتم را هم ندارم!!! خیلی خوبه. حداقل تا آخر تیر می دونم وقت نفس کشیدن هم ندارم! تا اون موقع هم خدا بزرگه، بعدش باید یک فکر اساسی به حال خودم بکنم. ولی می دونم این فکر لعنتی تا اون موقع اعصاب منو می جوه!!!

 

پ.ن. چقدر پرشین بلاگ با کلاس شده، پیش نویس یادداشت را ذخیره می کنه، همین الان دیدم لبخند، من یک زمانی چقدر از یاد داشت هام را اینجوری از دست دادم!!!هی یادش بخیر

 

 



 
تدریس اسکیس طراحی شهری
ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸٦  

ویرایش شد



 
به به! خوش اومدین
ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ اسفند ،۱۳۸٦  

بعد از یکسال، وبلاگ را یک خونه تکونی اساسی کردم. البته مجبور شدم قالب دوست داشتنی خودم را که کلی روش وقت گذاشته بودم عوض کنم.

بابا قدیما از این خبرا نبود که!!!! راحت هر چی را می خوای تو وبلاگ عوض می کنی ، رنگها، فونتها همه چی، والا زمان ما ، یک Html  خفن داشت که  فقط میتونستی اونو عوض کنی و نه هیچ راهی به جز یاد گرفتن زبان  نبود. خلاصه با کلی عملیات خاص قالبم را عوض کرده بودم و دوباره خراب شد ولی یک جورایی ساختمش

سال جدید هم داره میاد!!!!چقدر زود دیر میشه..چقدر زود زمان می گذره..دلم می خواد هنوز همون دختر مشرقی 4-5 سال پیش باشم ..

 



 
نوستالژی
ساعت ۱:٤٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ فروردین ،۱۳۸٦  

نويسنده: احسان آزاد


سلام . خوبی ؟ چه قدر دلم واستون تنگ شده بود. تو کامنت هات داشتم نظر رضا رو می خوندم . همون اولین قرار وبلاگی ! روزی که می خواستم اون قرار رو هماهنگ کنم و ترتیب بدم هیچ وقت فکر نمی کردم این قدر به هم وابسته شیم . حتی بعد از 5 سال !

E-mail: وارد نشده است

URL: aazaad.blogspot.com

احسان عزیز: بعضی وقتا فکر می کنم چقدر زمان زود می گذره... منم هر وقت از کنار پارک ملت می گذرم یاد اولین قرار وبلاگی می افتم... خیلی برام جالب بود .. بعضی وقتها دلم تنگ می شه چه روزهایی داشتیم

نويسنده: آرش

سه شنبه، 15 اسفند 1385، ساعت 15:33

سلام
چند روز داشتم توي كاغذهاي قديمي ام رو ميگشتم كه ديدم 4 سال پيش يه ليست درست كردم از وبلاگها و سايتهايي كه Fan بودم. امروز كه نشستم به چك كردنشون دلم گرفت آخه خيلي هاشون يا خداحافظي كردن يا بي خداحافظي رفتن مثه GhelghelaK.PERSIAN يا Ninikucholo.persian . خوشحالم كه هنوز هستي با اينكه همه ي ماها ديگه تنبل شديم و مثه قبل نمي نويسيم.
همين!

E-mail: arash136360@yahoo.com

URL: arash136360.persianblog.ir


قبول دارم آرش جان که خیلی تنبل شدیم... خصوصا خودم نمی دونم چرا دیگه نمی تونم زیاد بنویسم.. البته اون موقع تازه وبلاگ اومده بود و تبش خیلی داغ بود شاید واسه این بود!!! شاید هم اینکه همه بزرگتر شدن و مشغله ها بیشتر...

نويسنده: شاه شهر قصه ها (مهرستان)

دوشنبه، 30 بهمن 1385، ساعت 13:14

چقدر زود گذشت ... 4 سال . یادش به خیر اولین قرار وبلاگی تو کافی اون کافی شاپ جلوی پارک ملت :)
ارادتمند شاه شهر قصه ها رضا

E-mail: وارد نشده است

URL: www.mrspider.persianblog.ir


رضای عزیز مرسی از اینکه به اینجا سر زدی .. اون قرار تاریخی .. هیچ وقت یادم نمی ره... تازه خاطرات دیگه... تولد بچه ها.. نمایشگاه IT

نويسنده: شاهين

دوشنبه، 30 بهمن 1385، ساعت 11:33

آدما بعضی چیزا رو هیچ وقت یادشون نمیره
از جمله اولین کسی که تو وبلاگشون بهش لین داده!
با اینکه خیلی از آپدیت تولد وبلاگت گذشته تبریک میگم
امیدوارم همیشه موفق باشی و وبلاگ تا ۱۰۰ سال دیگه پا بر جا باشه دوست خوبم

E-mail: وارد نشده است

URL: طلای سفید

مرسی شاهین عزیز... آره الان یادم میاد که اولین نفر بهت لینک دادم



 
حافظ!!!
ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ دی ،۱۳۸٥  

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد

عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد

ارغوان جام عقیقی به ثمن خواهد داد

چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد

این تطاول که کشید از غم هجران بلبل

تا سرا پرده گل نعره زنان خواهد شد

گل عزیز است غنیمت شمیردش صحبت

که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد

بقیه اش را دیگه یادم نمیاد.. حافظ واقعا ناز نفست  

شب یلدا حسابی سورپریز شدم با این شعرت.....

- راستی تولد ۴ سالگی وبلاگم مبارک

  ( دختر مشرقی هر روز فعالتر از دیروز ؛)‌)